صوامعلغتنامه دهخداصوامع. [ ص َ م ِ ] (اِخ ) قبیله ای است از بطون هوارة از بربر. (صبح الاعشی ج 1 ص 364).
صوامعلغتنامه دهخداصوامع. [ص َ م ِ ] (ع اِ) ج ِ صَوْمَعَة. عبادتخانه های ترسایان . (غیاث اللغات ) : و لولا دفع اﷲ الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع. (قرآن 40/22). چون قندیل عقیقی
صَوَامِعُفرهنگ واژگان قرآنصوامع جمع صومعه است ، و صومعه نام معبدهايي است که براي عبادت عابدان و زاهدان ، در بالاي کوهها و در بيابانهاي دوردست ساخته ميشد ، و معمولا عمارتي نوک تيز و مخروط
صومعه ٔ کبودینلغتنامه دهخداصومعه ٔ کبودین . [ ص َ م َ ع َ ی ِ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تیرچائی بخش ترکمان شهرستان میانه ، واقع در 16 هزارگزی شمال میانه و 26 هزارگزی خاور بخش و 4 هزا
صومعه ٔ خطابلغتنامه دهخداصومعه ٔ خطاب . [ ص َ م َ ع َ ی ِ خ َطْ طا ] (اِخ ) دهی است از دهستان ملایعقوب بخش مرکزی شهرستان سراب ، واقع در 14 هزارگزی جنوب خاوری سراب و 9 هزارگزی راه شوسه ٔ
صومعه ٔ رودبارلغتنامه دهخداصومعه ٔ رودبار. [ ص َ م َ ع َ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان و بخش شاهرود شهرستان هروآباد، واقع در 37 هزارگزی خاور هشجین و 44 هزارگزی راه شوسه ٔ هروآباد به میان
صومعه ٔ زرینلغتنامه دهخداصومعه ٔ زرین . [ ص َ م َ ع َ ی ِ زَرْ ری ] (اِخ ) دهی است از دهستان آغمیون بخش مرکزی شهرستان سراب ، واقع در 12 هزارگزی شمال خاوری سراب و 7 هزارگزی شوسه ٔ سراب ب
صَوَامِعُفرهنگ واژگان قرآنصوامع جمع صومعه است ، و صومعه نام معبدهايي است که براي عبادت عابدان و زاهدان ، در بالاي کوهها و در بيابانهاي دوردست ساخته ميشد ، و معمولا عمارتي نوک تيز و مخروط
خرقه پوشانلغتنامه دهخداخرقه پوشان . [ خ ِ ق َ / ق ِ ] (اِ مرکب ) درویشان . صوفیان . (از ناظم الاطباء) : گفت این طایفه ٔ خرقه پوشان امثال حیوانند. (گلستان ).خرقه پوشان صوامع را دوتایی
یکتاییلغتنامه دهخدایکتایی . [ ی َ / ی ِ ] (حامص مرکب ) وحدت . وحدانیت . یگانگی . توحید. (یادداشت مؤلف ). یکتا بودن : خرقه پوشان صوامع را دوتایی چاک شدچون من اندر کوی وحدت لاف یکت
جبل المعظمهلغتنامه دهخداجبل المعظمه . [ ج َ ب َ لُل ْ م ُ ظَ م َ ] (اِخ ) کوهی است در اراضی حبشه و در آنجا مساجد و صوامع بسیار است و گویند که در آن کوه مقابری باشد که میت در آنجا اصلاً
بقاعفرهنگ مترادف و متضاد۱. امکنه متبرکه، بقعهها، بقع، زیارتگاهها، مزارها، مکانهای متبرک ۲. امکنه، محلها، جاها، مکانها ۳. تکیهها، خانقاهها، صوامع، صومعهها