صوافلغتنامه دهخداصواف . [ ص َوْ وا ] (ع ص ، اِ) پشم فروش . (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). ج ، صوافون .
صوافلغتنامه دهخداصواف . [ ص َ واف ف / ص َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صافَّة. (منتهی الارب ). گاوان و اسبان و شتران تیزرو که بر سه پا استند. (غیاث اللغات ). رجوع به صافَّه شود. || گفته اند
سوافلغتنامه دهخداسواف . [ س ُ / س َ ] (ع اِ) مرگامرگی ستور. (منتهی الارب ). مرگ چهارپای . (مهذب الاسماء). مرگامرگی مردمان و شتران . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (مص ) هلاکی
صَوَافَّفرهنگ واژگان قرآنصواف جمع صافة است و معناي صافه بودن شتر قبل از نحراين است که ايستاده باشد دستها و پاهايش برابر هم و دستهايش بسته باشد .
صوافیلغتنامه دهخداصوافی . [ ص َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صافیة، و آن ضیاع خاص سلطان است . (الوزراء و الکتاب حاشیه ٔ ص 115). خالصه ٔ دولتی : و اقطعه مالاً من الصوافی . (الوزراء و الکتاب ص
حسن صوافلغتنامه دهخداحسن صواف . [ ح َ س َ ن ِ ص َوْ وا ] (اِخ ) ابن اسماعیل . محدث مصری . درگذشته ٔ 392 هَ . ق . او راست : «المروة». (هدیة العارفین ج 1 ص 272).
صَوَافَّفرهنگ واژگان قرآنصواف جمع صافة است و معناي صافه بودن شتر قبل از نحراين است که ايستاده باشد دستها و پاهايش برابر هم و دستهايش بسته باشد .
صوافیلغتنامه دهخداصوافی . [ ص َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صافیة، و آن ضیاع خاص سلطان است . (الوزراء و الکتاب حاشیه ٔ ص 115). خالصه ٔ دولتی : و اقطعه مالاً من الصوافی . (الوزراء و الکتاب ص
حسن صوافلغتنامه دهخداحسن صواف . [ ح َ س َ ن ِ ص َوْ وا ] (اِخ ) ابن اسماعیل . محدث مصری . درگذشته ٔ 392 هَ . ق . او راست : «المروة». (هدیة العارفین ج 1 ص 272).
اسحاقلغتنامه دهخدااسحاق . [ اِ ] (اِخ )ابن ابراهیم الصواف . وی از موسی بن یعقوب السدوسی ازابی السنان از عثمان بن ابی سودة آرد که رسول (ص ) فرمود: من عاد مریضاً او زار اخاً ناداه