صهصهةلغتنامه دهخداصهصهة. [ ص َ ص َ هََ ] (ع مص ) بهم خاموش کردن کسان را و گفتن صه صه . (منتهی الارب ).
ثحثحةلغتنامه دهخداثحثحة. [ ث َ ث َ ح َ ] (ع اِ) آوازی که در اوگرفتگی باشد نزدیک کام . || آواز گرفته .
سحسحةلغتنامه دهخداسحسحة.[ س َ س َ ح َ ] (ع اِ) ساحت خانه . (منتهی الارب ). عرصه ٔ دار. (اقرب الموارد). میان سرای . (مهذب الاسماء).
صلصلهفرهنگ انتشارات معین(صَ لْ صَ لَ یا لِ) [ ع . صلصلة ] (اِ.) 1 - صدای جرس . 2 - صدای به هم خوردن زیور یا آهن و زنجیر.
صلصةدیکشنری عربی به فارسیسوس گوجه فرنگي , چاشني غذا , سوس , چاشني , اب خورش , جاشني غذا , رب , چاشني زدن به , خوشمزه کردن , نم زدن
صرصرهلغتنامه دهخداصرصره . [ ص َص َ رَ ] (ع مص ) بانگ کردن باز. (دهار). بانگ باز. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). سخت بانگ کردن . بانگ کردن ورکاک . بانگ کردن چرغ و مانند آن . (منته
شطرنجلغتنامه دهخداشطرنج . [ ش ِ / ش َ رَ ](معرب ، اِ) مأخوذ از شترنگ فارسی که بازی معروف است . گویند در زمان انوشیروان این بازی را از هند به ایران آوردند و بزرگمهر درمقابل آن با
صلصلهفرهنگ انتشارات معین(صَ لْ صَ لَ یا لِ) [ ع . صلصلة ] (اِ.) 1 - صدای جرس . 2 - صدای به هم خوردن زیور یا آهن و زنجیر.