صنولغتنامه دهخداصنو. [ ص َن ْوْ ] (ع اِ) چوب ردی و هیچ کاره میان دو کوه . (منتهی الارب ). العود الخسیس بین الجبلین . (اقرب الموارد). || آب اندک میان دو کوه . (منتهی الارب ). ||
صنولغتنامه دهخداصنو. [ ص ِن ْوْ ] (ع اِ) هر واحد از چند تنه ٔ درخت که همه از یک بیخ رسته باشد یا خاص است به خرمابن . (منتهی الارب ). تنه ٔ درخت که با تنه ٔ دیگر از یک بیخ باشد.
صنولغتنامه دهخداصنو. [ ص ُن ْوْ ] (ع اِ) هر واحد از چند تنه ٔ درخت که همه از یک بیخ رسته باشند یا خاص است به خرمابن . (منتهی الارب ). رجوع به صِنْو شود.
سنوواژهنامه آزاد1- سِنُو؛ شنا، آب تنی. 2- سِنو:دشتی بین دو کوه که دارای چشمه باشد. 3- روستایی در جنوب شهرستان گناباد در استان خراسان رضوی، به منطقه ای که این روستا واقع است نیز
صِنْوَانٌفرهنگ واژگان قرآنهم ریشه (کلمه صنو به معناي شاخه و جوانهايست که از بيخ تنه درخت روئيده باشد مثلا گفته ميشود : هما صنوا نخلة - اين دو ، دو شاخه از يک درخت خرما است که از ريشه آن
صِنْوَانٌفرهنگ واژگان قرآنهم ریشه (کلمه صنو به معناي شاخه و جوانهايست که از بيخ تنه درخت روئيده باشد مثلا گفته ميشود : هما صنوا نخلة - اين دو ، دو شاخه از يک درخت خرما است که از ريشه آن
صنوانلغتنامه دهخداصنوان . [ ص ِ ] (ع اِ) ج ِ صِنو. رجوع به صِنو شود. || صَنوان یا صُنوان یا صِنوان تثنیه ٔ صنو است . رجوع به صنو شود. (منتهی الارب ). || دو چاه نزدیک بهم که آب هر