صنفدیکشنری عربی به فارسیداغ , داغ ودرفش , نشان , انگ , نيمسوز , اتشپاره , جور , جنس , نوع , مارک , علا مت , رقم , لکه بدنامي , داغ کردن , داغ زدن , خاطرنشان کردن , لکه دار کردن , دسته
صنفدیکشنری عربی به فارسیکالبد شناسي کردن , تشريح کردن , قطعه قطعه کردن , تجزيه کردن , رسته بندي کردن , رده بندي کردن
صنففرهنگ مترادف و متضاد۱. جنس، نوع ۲. رسته، سنخ، طبقه، فرقه، قسم ۳. پیشه، حرفه ۴. دسته، رده، کلاس، گونه
سنفلغتنامه دهخداسنف . [ س َ ] (ع مص ) بستن بر شتر. || پیش شدن شتر ماده رااز شتران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
سنفلغتنامه دهخداسنف . [ س ِ ] (ع اِ) گندم دیوانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به عربی دوسری است که در صحرا بهم رسد و بفارسی گرگاس نامند. (فهرست مخزن الادویه ). |
سنفلغتنامه دهخداسنف . [ س ُ ن ُ ] (ع اِ) ج ِ سنیف و سناف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به سناف و سنیف شود.
صنفةلغتنامه دهخداصنفة. [ ص َ ن ِ ف َ ] (ع اِ) صنفةالثوب ؛ حاشیه ٔ جامه هرچه باشد یا حاشیه ٔ آن جانب که ریشه و پرزه دارد یا آن جانب که ندارد. || جانب . ناحیه . (منتهی الارب ).