صنففرهنگ مترادف و متضاد۱. جنس، نوع ۲. رسته، سنخ، طبقه، فرقه، قسم ۳. پیشه، حرفه ۴. دسته، رده، کلاس، گونه
صنفلغتنامه دهخداصنف . [ ص َ ] (اِخ ) موضعی است در بلاد هند یا چین که عود صنفی بدان منسوب است . (از معجم البلدان ). رجوع به حدود العالم ص 41 و اخبار الصین و الهند ص 9 شود.
صنفلغتنامه دهخداصنف . [ ص ِ ] (ع اِ) پاره ای ازهر چیزی . (منتهی الارب ). گونه از هر چیزی . (دهار). طبقه . رسته . گون . ج ، اَصناف ، صُنوف . || نوع . (منتهی الارب ) : احمد ینالت
سنفلغتنامه دهخداسنف . [ س َ ] (ع مص ) بستن بر شتر. || پیش شدن شتر ماده رااز شتران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
سنفلغتنامه دهخداسنف . [ س ِ ] (ع اِ) گندم دیوانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به عربی دوسری است که در صحرا بهم رسد و بفارسی گرگاس نامند. (فهرست مخزن الادویه ). |
سنفلغتنامه دهخداسنف . [ س ُ ن ُ ] (ع اِ) ج ِ سنیف و سناف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به سناف و سنیف شود.
صنفةلغتنامه دهخداصنفة. [ ص َ ن ِ ف َ ] (ع اِ) صنفةالثوب ؛ حاشیه ٔ جامه هرچه باشد یا حاشیه ٔ آن جانب که ریشه و پرزه دارد یا آن جانب که ندارد. || جانب . ناحیه . (منتهی الارب ).
چهار صنف حیوانلغتنامه دهخداچهار صنف حیوان . [ چ َ / چ ِ ص ِ ف ِ ح َی ْ / ح ِی ْ ] (اِ مرکب ) آدمی و پرندگان و خزندگان و چرندگان . رجوع به چارصنف حیوان شود.