صمیمانهدیکشنری فارسی به انگلیسیcordially, dear, earnest, earnestly, near, friendly, heartfelt, intimately, sincere, sincerely, solemn, unfeigned, warm, warmly, wholehearted
صمیمانهلغتنامه دهخداصمیمانه . [ص َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) (از: صمیم + انه ، پسوند اتصاف ) از روی صمیمیت . از روی دوستی . خالصانه .
صمیمانهفرهنگ انتشارات معین(صَ نِ یا نَ) [ ع - فا. ] 1 - (ص مر.) صمیم ، صمیمی . 2 - (ق مر.)از روی صمیمیت ، خالصانه .
صحبتفرهنگ انتشارات معین(صُ بَ) [ ع . صحبة ] 1 - (مص ل .) همدمی کردن . 2 - (اِمص .) یاری ، همراهی . 3 - همخوابی . 4 - در فارسی به معنای : سخن گفتن ، گفتگو. ؛ ~ به میان آمدن موضوعی مط