صمیرلغتنامه دهخداصمیر. [ ص َ ] (ع ص ) مرد خشک گوشت و پوست بر استخوان چسبیده که از وی بوی خوی آید. (منتهی الارب ). گوشت بر استخوان کوفته . (مهذب الاسماء).
سمیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. افسانهگو، قصهگو، داستانپرداز، داستانسرا، داستانگو، حکایتگر، قصهسرا، داستانگزار ۲. دهر، روزگار، زمانه
سمیرلغتنامه دهخداسمیر. [ س َ ] (ع اِ) زمانه . روزگار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (ص ) افسانه گوینده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار). حدیث کننده بشب . (مهذب الاسماء). || صا
سمیرلغتنامه دهخداسمیر. [ س ِم ْ می ] (ع ص ) صاحب افسانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). صاحب . (آنندراج ).
قاضی صمیریلغتنامه دهخداقاضی صمیری . [ ص َ ] (اِخ ) محمدبن اسحاق ، مکنی به ابوالعنیس یا ابوالعیس یا ابوالعنبس یا ابوالعینین . رجوع به معجم الادباء ج 18 ص 8 و تاریخ بغداد ج 1 ص 218 و کش
قاضی صمیریلغتنامه دهخداقاضی صمیری . [ ص َ ] (اِخ ) محمدبن اسحاق ، مکنی به ابوالعنیس یا ابوالعیس یا ابوالعنبس یا ابوالعینین . رجوع به معجم الادباء ج 18 ص 8 و تاریخ بغداد ج 1 ص 218 و کش
حجاجلغتنامه دهخداحجاج . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) ابن عبداﷲ الصمیری . یکی از سه تن که به قتل علی (ع ) و معاویة و عمروبن عاص معاهده کردند و حجاج بن عبداﷲ متعهد قتل معاویةبود. رجوع به
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن جعفربن محمدبن جعفربن زیادبن میسرة، مکنی به ابی الفرج و معروف به رازی . وی از عبداﷲبن محمد بغوی و ابوبکر نیشابوری و احمدبن علی بن علاء
چشمه شیرینلغتنامه دهخداچشمه شیرین . [ چ َ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان هنود معینی بخش بدره ٔ شهرستان ایلام که در 106 هزارگزی خاور ایلام ، کنار راه مالرو صمیره واقع است . کوهستانی و
دوستانلغتنامه دهخدادوستان . (اِخ ) نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ بخش بدره ٔ شهرستان ایلام است . این دهستان بین دهستانهای علیشروان ، شیروان چرداول ، ارکواز و رودخانه ٔ صمیره واقع