صمغلغتنامه دهخداصمغ. [ ص َ ] (ع اِ) چیزی است لزج که از بعض اشجار حاصل شود. به هندی گوند گویند. به فارسی ژَد نامند. (غیاث اللغات ). شلم درخت . (منتهی الارب ). در ترجمه ٔ صیدنه آ
صمغلغتنامه دهخداصمغ. [ ص َ م َ ] (ع اِ) ضبط دیگری است از صَمغ بنقل از مؤلف منتهی الارب . رجوع به صَمغ شود.
صمغلغتنامه دهخداصمغ. [ ص ِ م َ ] (ع اِ) چیزی است خشک که در سوراخ پستان ناقه پیدا شود و چون آن برآید شیر وی خوشمزه وپاکیزه گردد. (منتهی الارب ). رجوع به صِمَغَة شود.
ثمغلغتنامه دهخداثمغ. [ ث َ ] (اِخ ) مالی بود در مدینه عمربن الخطاب را که آنرا وقف کرد و بعضی گویند زمینی بوده است او را و بعضی گفته اند موضعی است به خیبر و بعضی گفته اند اول جا
ثمغلغتنامه دهخداثمغ. [ ث َ ] (ع مص )سرکوفتن . سرشکستن . || سپیدی را به سیاهی آمیختن . || ثمغ راس بحنا؛ نیک رنگ کردن سررا به حنا. || ثمغ راس بدهن ؛ روغن مالیدن به سر. || ثمغ ثوب