صلتلغتنامه دهخداصلت . [ ص َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن نوفل بن حارث عبدالمطلب ، داماد امیرالمؤمنین علی علیه السلام است .
صلتلغتنامه دهخداصلت . [ ص َ ] (ع ص ، اِ) پیشانی گشاده ، منه فی صفته صلی اﷲ علیه و سلم کان صلت الجبین ؛ ای واسعه او الاملس . (منتهی الارب ). پیشانی روشن . (مهذب الاسماء). || مید
سلتلغتنامه دهخداسلت . [ س َ ](ع مص ) برآوردن روده را بدست . || از بن بریدن بینی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بینی بریدن بشمشیر. (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). || ستردن
سلتلغتنامه دهخداسلت . [ س ِ ] (اِخ ) کلت . قومی از اصل هند و اروپایی (هند و ژرمانی ). که مهاجرتهای عمده ٔ ایشان بازمنه ٔ قبل تاریخ میرسد. این قوم نخست اروپای مرکزی و سپس گل ، ا
سلتلغتنامه دهخداسلت . [ س ُ ] (ع اِ) جو یا جو بی پوست یا نوعی از آن یا همان جو ترش است و قیل نوعی از گندم و اول صحیح تر است . (منتهی الارب )(آنندراج ) (اقرب الموارد). جو برهنه
سلطلغتنامه دهخداسلط. [ س َ ] (ع ص ) درشت . || زبان دراز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زبان طویل . (ناظم الاطباء). || مرد زبان دراز. (ناظم الاطباء).
صلت دادنلغتنامه دهخداصلت دادن . [ ص ِ ل َ دَ ] (مص مرکب ) جایزه دادن . عطا دادن : داود سواران را صلت داد و گفت تاپیل سوی نشابور برند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 579).یا صلت ده به آشکار م
صلت فرستادنلغتنامه دهخداصلت فرستادن . [ ص ِ ل َ ف ِ رِ دَ ] (مص مرکب ) جایزه برای کسی فرستادن . پاداش فرستادن : زین صلت کو قصاص کشتن راست من شدم زنده تا فرستادی .خاقانی .
صلتیلغتنامه دهخداصلتی . [ ص َ ] (ص نسبی ) نسبت است به عثمان بن ابی الصلت که سرسلسله ٔ طایفه ای از خوارج است . (الانساب سمعانی ). رجوع به صَلتیَّة شود.
صلتانلغتنامه دهخداصلتان . [ ص َ ل َ ] (اِخ ) ابن عوسجة، مکنی به ابی الزهراء، وی از بنی سعدبن دارم و صاحب نوادری است . ابن عبد ربه ذکر او را در عقدالفرید آورده است . رجوع به عقدال
صلت دادنلغتنامه دهخداصلت دادن . [ ص ِ ل َ دَ ] (مص مرکب ) جایزه دادن . عطا دادن : داود سواران را صلت داد و گفت تاپیل سوی نشابور برند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 579).یا صلت ده به آشکار م
صلت فرستادنلغتنامه دهخداصلت فرستادن . [ ص ِ ل َ ف ِ رِ دَ ] (مص مرکب ) جایزه برای کسی فرستادن . پاداش فرستادن : زین صلت کو قصاص کشتن راست من شدم زنده تا فرستادی .خاقانی .
صلتیلغتنامه دهخداصلتی . [ ص َ ] (ص نسبی ) نسبت است به عثمان بن ابی الصلت که سرسلسله ٔ طایفه ای از خوارج است . (الانساب سمعانی ). رجوع به صَلتیَّة شود.
صلتیةلغتنامه دهخداصلتیة. [ ص َ طی ی َ ] (اِخ ) گروهی از خوارج و از فرقه ٔ عجارده و از یاران عثمان بن الصلت بن الصامت اند و برخی آنان را از یاران صلت بن الصامت شمرده اند و با عجار