صفولغتنامه دهخداصفو. [ ص َف ْوْ ] (ع مص ) صافی و بی ابر گردیدن هوا. (منتهی الارب ). صافی شدن . (مصادر زوزنی ). || بسیارشیر گردیدن ناقه . (منتهی الارب ). || گرفتن خلاصه ٔ دیگ را
صفوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده[قدیمی]۱. صاف و روشن شدن.۲. خالص شدن.۳. [مجاز] روشنی.۴. اخلاص در مودت.۵. (صفت) خالص؛ برگزیده.
سفولغتنامه دهخداسفو. [ س ُ ف ُوْوْ ] (ع مص ) شتافتن و رفتن و پریدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد).