صفنلغتنامه دهخداصفن . [ ص َ / ص َ ف َ ] (ع اِ) پوست خایه ٔ مردم . (منتهی الارب ). پوست خایه . (مهذب الاسماء). جلد بیضة الانثیان و هی کیس الانثیین . (بحرالجواهر). || خنور چرمین
صفنلغتنامه دهخداصفن . [ ص َ ف َ ] (ع اِ) آنچه در وی خوشه باشد از کشت . || خانه ٔ زنبور که برای خودیا بچه ها ساخته و ترتیب داده باشد. (منتهی الارب ).
صفنلغتنامه دهخداصفن . [ ص ُ ](ع اِ) خنور از چرم که در وی آب کنند. (منتهی الارب ). || توبره ٔ شبان و شتربان که زاد و اسباب خود در وی نهند. (منتهی الارب ). رجوع به صفنة شود.
سفنلغتنامه دهخداسفن . [ س َ ف َ ] (ع اِ) پوست درشت از ماهی یا نهنگ و غیره که بر قبضه ٔشمشیر وصل کنند تا گرفت خوب شود. (غیاث ) (از آنندراج ). پوست درشت مانند پوست نهنگ و مثل آن
سفنلغتنامه دهخداسفن . [ س َ ف َ ] (ع مص ) پوست بازکردن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). || وزیدن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). || خاک رفتن باد از زمین . (
سفنلغتنامه دهخداسفن . [ س ُ ف ُ ] (ع اِ) جمع سفینه است که به معنی کشتی باشد. (غیاث ) (آنندراج ) : اسب من در شب دوان همچون سفینه در خلیج من بر او ثابت چنان چون بادبان اندر سفن .
سفنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پوست ستبر مانند پوست نهنگ که بر قبضۀ شمشیر بچسبانند.۲. تیشه یا سوهان که با آن چیزی را بتراشند.
صفنةلغتنامه دهخداصفنة. [ ص َ ن َ ] (ع اِ) سفره . (منتهی الارب ). || ریه ٔ شتر که از دهان بیرون آرد. (منتهی الارب ). || رجوع به صفن شود. || توبره ٔ شبان و شتربان که زاد و ادوات خ
صفنةلغتنامه دهخداصفنة. [ ص َ ن َ ] (ع اِ) سفره . (منتهی الارب ). || ریه ٔ شتر که از دهان بیرون آرد. (منتهی الارب ). || رجوع به صفن شود. || توبره ٔ شبان و شتربان که زاد و ادوات خ