صفریةلغتنامه دهخداصفریة. [ ص َ ف َ ری ی َ ] (ع اِ) گیاهی است که در اول خریف برآید یا آن ایام . || برآمد گرما و درآمد سرما. || اول ازمنه و آن یک ماه باشد. || بچه ٔ گوسفندان در طلو
صفریةلغتنامه دهخداصفریة. [ ص ُ ری ی َ ] (اِخ ) اصحاب زیادبن اصفر، یکی از پانزده فرقه ٔ خوارج . (بیان الادیان چ مرحوم اقبال ص 49). آنان را بدان جهت صفریه خواندند که رخسارشان زرد ب
صفریةلغتنامه دهخداصفریة. [ ص ُ ف ِ ری ی َ ](ع اِ) خرمائی است یمانی که در حالت بسریت آن را خشک کرده و بجای شکر در سویق اندازند. (منتهی الارب ).
صفاریةلغتنامه دهخداصفاریة. [ ص ُ ری ی َ ] (ع اِ) مرغی است از انواع عصافیر، یا همان صافر است . (منتهی الارب ). تُبُشِّر. (منتهی الارب ). اصقع. (منتهی الارب ). بنجشک زرد. (مهذب الاس
صفرةلغتنامه دهخداصفرة. [ ص ُ رَ ] (ع اِمص ) صفرت . زردی . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء): در تفسره صفرت او نگریست بدانست که جوان در تب مطبق عشق است . (سندبادنامه ص
صاریةلغتنامه دهخداصاریة. [ ی َ ] (ع ص ) چاهی که آب آن از دیرماندگی برگردیده رنگ و برگشته مزه باشد. (منتهی الارب ).
صدریهلغتنامه دهخداصدریه . [ ص َ ری ْ ی َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش شیب آب شهرستان زابل 12هزارگزی شمال باختری سکوهه ، 6هزارگزی باختر شوسه ٔ زاهدان بزابل . سکنه سه خانوار. (از ف
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن مسرّح تمیمی . وی زعیم فرقه ٔ صفریه و نخست کس است که از آنها خروج کرد و کثیرالعبادة بود و در دارا و موصل و جزیره سکونت جست . وی را اصحا
عیسیلغتنامه دهخداعیسی . [ سا ] (اِخ ) ابن جریر صفری . از امرای صفریه در سجلماسه بود و بسال 155 هَ . ق . به دست برخی از یاران خود کشته شد. (از الاعلام زرکلی از ابن اثیر ج 6 ص 3).
هارونلغتنامه دهخداهارون . (اِخ ) ابن عبداﷲ الشاری الصفری . پیشوای صفریة در ایام معتمد و معتضد عباسی . مردی شجاع و غارتگربود و در اطراف موصل خروج کرد. عده ٔ زیادی از او تبعیت کردن
اصحاب زیادبن اصفرلغتنامه دهخدااصحاب زیادبن اصفر. [ اَ ب ِ دِ ن ِ اَ ف َ ] (اِخ ) گروهی ازحروریه بودند که آنان را صفریه و زیادیة نیز میخواندند. رئیس آنان زیادبن اصفر بود که با ازارقه و نجدات
اصفرلغتنامه دهخدااصفر. [ اَ ف َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن ثعلبی صفری ، منسوب به صفریة واز علمای آن فرقه بود که از فرق خوارج بشمار می رفتند. وی از اخوال طوق بن مالک بود و در زمره ٔ