صفرلغتنامه دهخداصفر. [ ص َ ] (ع مص ) خالی شدن خنور و منه : نعوذ باﷲ من صفرالاناء؛ یعنی مردن مواشی . (منتهی الارب ). تهی شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). || مردن . (من
سفرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. رفتن از شهری به شهر دیگر؛ قطع مسافت.۲. (اسم) بقیۀ سفیدی روز پس از غروب آفتاب.
سفرلغتنامه دهخداسفر. [ س َ ف َ ] (ع اِمص ، اِ) مقابل حضر. بریدن مسافت . (از منتهی الارب ) : سفر خوش است کسی را که با مراد بوداگر سراسر کوه و پژ آیدش در پیش . خسروانی .براه شاه