صغيردیکشنری عربی به فارسیکوچک , خرده , ريز , محقر , خفيف , پست , غير مهم , جزءي , کم , دون , کوچک شدن ياکردن , جوان , تازه , نوين , نوباوه , نورسته , برنا
صغیرالنصفلغتنامه دهخداصغیرالنصف .[ ص َ رُن ْ ن ِ ] (ع اِ مرکب ) نام قسمی خط عربی اختراع ذوالریاستین فضل بن سهل . (الفهرست ابن ندیم ص 13).
صغیرةلغتنامه دهخداصغیرة. [ ص َ رَ ](ع ص ) تأنیث صغیر. رجوع به صغیر شود. || گناه خرد. (مهذب الاسماء). مقابل کبیرة : اقرار کرده بر گنه خود به سرّ و جهرنی شرم از صغیره و نه از کبیر