صغارلغتنامه دهخداصغار. [ ص َ ] (ع مص ) خوار شدن . (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (مصادر زوزنی ). || مائل به غروب شدن آفتاب . (منتهی الارب ).
صغارلغتنامه دهخداصغار. [ ص ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صغیر. (منتهی الارب ). مقابل کبار : خلق ندانم بسخن گفتنش در همه گیتی ز صغار و کبار. منوچهری .بدین صفات جهانی بزرگ دیدم و خوب در این
صغارلغتنامه دهخداصغار. [ ص ُ ] (ع ص ) خرد. (منتهی الارب ) (بحر الجواهر) (مهذب الاسماء). صغیر. (اقرب الموارد).
سقارلغتنامه دهخداسقار. [ س َق ْ قا ] (ع ص ) کافر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || آنکه غیرمستحق لعنت را بسیار لعنت کند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || دروغگو. (م
صقارلغتنامه دهخداصقار. [ ص َق ْ قا ] (ع ص ) صیغه ٔ مبالغه ، چرغدار. (دهار) (مهذب الاسماء). چرخ دار. || بسیار لعن کننده . || سخن چین . || کافر. || دوشاب فروش . (منتهی الارب ).
صقعرلغتنامه دهخداصقعر. [ ص ُ ع ُ ] (ع ص ، اِ) آب سرد. || آب تلخ سطبر. || آب برگردیده رنگ و مزه . (منتهی الارب ).
صغار السمکدیکشنری عربی به فارسیزاده , تخم , فرزند , حيوان نوزاد , جوان , گروه , گوشت سرخ کرده , برياني , سرخ کردن , روي اتش پختن , تهييج , سوزاندن
صغارةلغتنامه دهخداصغارة. [ ص َ رَ ] (ع مص ) خوار شدن . (منتهی الارب ). || مائل به غروب شدن آفتاب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || خرد گردیدن . (منتهی الارب ). || (اِمص ) خردی
صغارةلغتنامه دهخداصغارة. [ ص َ رَ ] (ع مص ) خوار شدن . (منتهی الارب ). || مائل به غروب شدن آفتاب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || خرد گردیدن . (منتهی الارب ). || (اِمص ) خردی