صعوددیکشنری عربی به فارسیفراز , علو , بالا , تعالي , سلطه , تفوق , مزيت , استيلا , فراز جو , فراز گراي , صعودي , بالا رونده , سمت الراس , نوک , صعود , عروج عيسي به اسمان , معراج , سوارک
سعودلغتنامه دهخداسعود. [ س ُ ] (ع ص ، اِ)ج ِ سعد. (منتهی الارب ). فرخندگی . سعادت : مسعود تاجداری و هر روز بامدادبر تاج تو سعود کواکب نثار باد. مسعودسعد.و ایام نحوس به اوقات سعو
سعودلغتنامه دهخداسعود. [ س ُ ] (ع مص ) همایون شدن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). || (اِخ ) منزل بیست و چهارم از منازل قمر و آن سه ستاره است خورد و بر دنبال جدی . (آنندراج ). ده
سعودفرهنگ نامها(تلفظ: soeud) (عربی) (جمع سَعد) (در قدیم) سعادتها ، نیک بختیها ، خجستگیها ؛ (اسم مصدر) سعادت.
صعود کردنلغتنامه دهخداصعود کردن . [ ص ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برشدن . برآمدن . بررفتن . ارتقاء. رجوع به صعود شود.
صعود تدویریلغتنامه دهخداصعود تدویری . [ ص ُ دِ ت َدْ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) بودن کوکب است در نطاق سوم و چهارم تدویر.