صارورةلغتنامه دهخداصارورة. [ رَ ] (ع ص ) صارور. صاروراء. مردی که حج نکرده . (منتهی الارب ). حج ناکرده . (دستورالاخوان ) (مهذب الاسماء). || آنکه گرد زن نگردد. (منتهی الارب ).
صرورةلغتنامه دهخداصرورة. [ ص َ رَ ] (ع ص ) آنکه حج نکرده باشد. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). مرد حج ناکرده . (دهار). || مردی که گرد زن نگردد. و قیل الصرورة الذی لم یتزوج من الرج
صعرورلغتنامه دهخداصعرور. [ ص ُ ] (ع اِ) صمغ بسته و منجمد و صمغ دراز و باریک در هم پیچیده . || چیزی است زردرنگ سطبر خشک با اندک نرمی . || نمی که اول از سوراخ پستان برآید یا فله فش
صیرورةلغتنامه دهخداصیرورة. [ ص َ رَ ] (ع مص ) گشتن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (تاج المصادر بیهقی ). || بازگردیدن کار. || میل کردن بسوی کسی . (منتهی الارب ). || (اصطلاح فلسفه ) شدن
گوه گردانلغتنامه دهخداگوه گردان . [ گ َ ] (اِ مرکب ) گوه غلطان و جعل . (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ). خبزدوک . سرگین گردان . گوه گردانک . سرگین گردانک . جُعَل . (منتهی الارب ). دَحرو
صرورةلغتنامه دهخداصرورة. [ ص َ رَ ] (ع ص ) آنکه حج نکرده باشد. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). مرد حج ناکرده . (دهار). || مردی که گرد زن نگردد. و قیل الصرورة الذی لم یتزوج من الرج
صعرورلغتنامه دهخداصعرور. [ ص ُ ] (ع اِ) صمغ بسته و منجمد و صمغ دراز و باریک در هم پیچیده . || چیزی است زردرنگ سطبر خشک با اندک نرمی . || نمی که اول از سوراخ پستان برآید یا فله فش
صیرورةلغتنامه دهخداصیرورة. [ ص َ رَ ] (ع مص ) گشتن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (تاج المصادر بیهقی ). || بازگردیدن کار. || میل کردن بسوی کسی . (منتهی الارب ). || (اصطلاح فلسفه ) شدن