سابحلغتنامه دهخداسابح . [ ب ِ ] (ع ص ، اِ) شناور. شناگر. مرد شناکننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آشناگر. آشناور. شناوبر. آب ورز. آب باز. ج ، سابحون ، سُبّاح ، سبحا : آن سکون س
سابهلغتنامه دهخداسابه . [ ب َ ] (اِخ ) جزیره ٔ کوچکی است ازجزایر آنتیل کوچک در امریکا، بمساحت 13 هزار گز مربع. این جزیره تپه ٔ سنگناکی است و مزارع پنبه دارد.
سابهلغتنامه دهخداسابه . [ ب َ ] (اِخ ) سبا، سبق ناحیه ای است در شمال شرقی جزیره ٔ بورنئو، که بین 3 درجه و 52 دقیقه ، و 7 درجه و 2 و نیم دقیقه ٔ عرض شمالی ، و 113 و 116 درجه و 54
صعبةلغتنامه دهخداصعبة. [ ص َ ب َ ] (اِخ ) دختر عبداﷲبن مالک حضرمی است . وی بنقل اسدالغابة خواهر علأبن حضرمی است . ابن قتیبه در عیون الاخبار آرد: صعبة از بنات فارس بود، ابوسفیان
صعبةلغتنامه دهخداصعبة. [ ص َ ب َ ] (ع ص ) تأنیث صعب : دابة صعبة؛ چاروائی سرکش . (منتهی الارب ). || زن تند و سرکش . (منتهی الارب ).
صعبةلغتنامه دهخداصعبة. [ ص َ ب َ ] (اِخ ) دختر عبداﷲبن مالک حضرمی است . وی بنقل اسدالغابة خواهر علأبن حضرمی است . ابن قتیبه در عیون الاخبار آرد: صعبة از بنات فارس بود، ابوسفیان
صعبةلغتنامه دهخداصعبة. [ ص َ ب َ ] (ع ص ) تأنیث صعب : دابة صعبة؛ چاروائی سرکش . (منتهی الارب ). || زن تند و سرکش . (منتهی الارب ).
عرضیةلغتنامه دهخداعرضیة. [ ع ُ ضی ی َ ] (ع ص نسبی ) ناقة عرضیة؛ أی صعبة. (منتهی الارب ). ماده شتر که در او سختی و صعوبت باشد. (از اقرب الموارد). || (اِمص ) فیه عرضیة؛ یعنی در او
طلحةلغتنامه دهخداطلحة. [ طَ ح َ ] (اِخ ) ابن عبیداﷲ التیمی ، معروف به طلحةالفیاض . یکی از بخشندگان معروف است . وی را ابن الصعبة نیز گویند، چه صعبه دختر عبداﷲبن عماد الحضرمی و خو