صعالیکلغتنامه دهخداصعالیک . [ ص َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صُعلوک . (منتهی الارب ) : قرب سه هزار سوار مرد از صعالیک و مفسدان آن طایفة... بقتل آورد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 75). رجوع به صعل
خان الصعالیکلغتنامه دهخداخان الصعالیک . [ نُص ْ ص َ ] (اِخ ) موضعی بس ناخوش در سرمن رای (سامره ) است . در زمان متوکل عباسی بر اثر سعایت عبداﷲبن محمد والی مدینه ، ابوالحسن علی النقی امام
خان الصعالیکلغتنامه دهخداخان الصعالیک . [ نُص ْ ص َ ] (اِخ ) موضعی بس ناخوش در سرمن رای (سامره ) است . در زمان متوکل عباسی بر اثر سعایت عبداﷲبن محمد والی مدینه ، ابوالحسن علی النقی امام
حسکةلغتنامه دهخداحسکة. [ ح َ ک َ ] (اِخ ) ابن عتاب حبطی . از صعالیک عرب بود و سیستان را به غلبه بگرفت و عبدالرحمان بن حروی طائی را که حاکم سیستان از طرف امیرالمؤمنین بود بکشت .
ذوبانلغتنامه دهخداذوبان . [ ذَ ] (ع اِ) صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: بفتح ذال معجمه و سکون واو قسمی ازاقسام بحران است . و شرح و معنی آن در ضمن معنی بحران گذشت . || و نیز همین
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ )ابن سعید. از خواص محبین اهل بیت است . و در خان الصعالیک سامرا درک خدمت امام علی النقی کرد و از او روایت کند. (حبیب السیر چ تهران جزء اول از