صرفة مقیاسeconomies of scaleواژههای مصوب فرهنگستانمزیتی ناشی از افزایش سطح تولید محصول که سبب کاهش هزینۀ تولید هر واحد از محصول شود * پیش از این برای این اصطلاح معادل «صرفهجویی ناشی از مقیاس» به تصویب رسیده ب
صرفة مقیاسeconomies of scaleواژههای مصوب فرهنگستانمزیت ناشی از افزایش تولید محصول که سبب کاهش هزینة هر واحد از محصول میشود
صرفهلغتنامه دهخداصرفه . [ ] (اِخ ) (خانه ٔ فال گری ) و آن شهری فینیقی می باشد که در ساحل دریا در نزدیکی صرفند حالیه که هفت میل از صیدا و چهارده میل از صور دور است و ایلیا درآنجا
صرفهلغتنامه دهخداصرفه . [ ص َ ف َ / ف ِ] (اِخ ) منزلی است از منازل قمر و آن یک ستاره است روشن پس زبرة و تسمیه ٔ آن بدین نام از آن جهت بود که با طلوع آن سرما برود. (منتهی الارب )
صرفة تجمعagglomeration economiesواژههای مصوب فرهنگستانمنافع بهدستآمده از تمرکز فعالیتهای اقتصادی نیز: صرفة مقیاس برونی external economies of scale
اسخینلغتنامه دهخدااسخین . [ اِ ] (اِخ ) اِسخینُس . یکی از فلاسفه ٔ اثینه (آتن ). پدر او مبار (عصیب ) فروش و بقول دیوژِن لائِرت وی پسر لیسانیساس بود و با سقراط رابطه ٔ دوستی بی آل
اندازلغتنامه دهخداانداز.[ اَ ] (اِمص ) به معنی مصدر است که انداختن باشد. (از برهان قاطع). عمل انداختن . (فرهنگ فارسی معین ).- بارانداز ؛ آنجا که بار فرود می آورند: بارانداز کشتی