صربلغتنامه دهخداصرب . [ ص َ ] (ع اِ) صمغ سرخ . (مهذب الاسماء). صمغ. || رنگ سرخ صمغ درخت طلح . (منتهی الارب ). || شیرهای ترش . || شیر که در مشک نگاه دارند. شیر دوشیده برشیر خفته
صربلغتنامه دهخداصرب . [ ص َ رَ ] (ع مص ) فراهم آمدن جغرات ساختن شیر را. (منتهی الارب ). || بازداشتن بول را. (آنندراج ). || بند کردن بقابضات تا فربه شود. (منتهی الارب ). || جمع
صربلغتنامه دهخداصرب . [ ص ِ ] (اِخ ) (قبائل ...) سامی گوید: نام قومی است از اقوام اسلاوهای جنوبی و دو شعبه ٔ دیگر مسمی بکرواتها و اسلاوها، در گوشه ٔ شمال غربی ازشبه جزیره ٔ بال
صربلغتنامه دهخداصرب . [ ص ِ ] (ع اِ) خانه های چند است مر عرب را. (منتهی الارب ). خانه های اندک از اعراب ضعیف و ناتوان . خانه های چند مر ضعفای عرب را.
سربلغتنامه دهخداسرب . [ س َ ] (ع اِ) ستور. (منتهی الارب ). شتر و هر چرنده . (محیط المحیط). || چرندگان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || راه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (محیط المح
سربلغتنامه دهخداسرب . [ س َ رَ ] (ع اِ)سوراخ جانوران دشتی . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). سُمج . (مجمل اللغة) (شرفنامه ) : در هزیمت چون زنی بوق ار بجایستت خردور نه
صربخةلغتنامه دهخداصربخة. [ ص َ ب َ خ َ ] (ع اِمص ) سبکی . چالاکی . (منتهی الارب ). الخفة و الترق . (اقرب الموارد).
صربستانلغتنامه دهخداصربستان . [ ص ِ ب ِ ] (اِخ ) صربیه . و بزبان صرب سربیا یکی از دول کوچک شبه جزیره ٔ بالکان و از کشورهای قدیم اروپای وسطی واقع در ساحل راست دانوب است ؛ مساحت آن 8
صربستانلغتنامه دهخداصربستان . [ ص ِ ب ِ ] (اِخ ) صربیه . و بزبان صرب سربیا یکی از دول کوچک شبه جزیره ٔ بالکان و از کشورهای قدیم اروپای وسطی واقع در ساحل راست دانوب است ؛ مساحت آن 8
صربهلغتنامه دهخداصربه . [ ص َ رَ ب َ] (ع اِ) گیاه نیکو و برگزیده . (منتهی الارب . || چیزی است بمقدار سر گربه و در آن چیزی مانند دوشاب میباشد آن را میکنند و می خورند. (منتهی الار