صدیقانلغتنامه دهخداصدیقان . [ ص ِدْ دی ] (اِ) ج ِ صدیق : عالم اندر میانه ٔ جهال مثلی گفته اند صدیقان . سعدی (گلستان ).اگر من خدای را عز و جل چنین پرستیدمی که توسلطان را، از جمله ٔ
صدقیانلغتنامه دهخداصدقیان . [ ص َ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان لکستان بخش سلماس شهرستان خوی 5/5هزارگزی شمال خاوری سلماس ، تا سلماس راه شوسه دارد. جلگه ، معتدل ، مالاریائی سکنه 637 تن
صدیانلغتنامه دهخداصدیان . [ ص َ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). موضعی است یا کوهی است . (معجم البلدان ).
انبیافرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب یا، اولیا صدیقان، شهیدان، خاصگان اندر اخص فرستادۀ حق، صاحب وحی، شیخ طبیب غیبی طبقات اولیا: ابدال، اوتاد، اخیار، ابرار اوج قلۀ تکامل انسانی
راستانلغتنامه دهخداراستان . (ص ، اِ) ج ِ راست ، عادلها و صادقها. (ناظم الاطباء). صدیقان . مقابل کژان . (از شرفنامه ٔ منیری ) : ز بیم سپهبد همه راستان بدان کار گشتند همداستان . فرد
سبسطیةلغتنامه دهخداسبسطیة. [ س َ ب َ ی َ ] (اِخ ) شهری است از اعمال نابلس و در آن شهر قبر زکریا و یحیی (ع ) است . (منتهی الارب ). و یاقوت بنقل از احمدبن طیب سرخسی در رساله ای که د
سرسبزلغتنامه دهخداسرسبز. [ س َ س َ ] (ص مرکب ) تر و تازگی عیش . (برهان ) (آنندراج ). || خوش و خرم . (غیاث ) : خانه سرسبزتر ز سایه ٔ سروباده گلرنگ تر زخون تذرو. نظامی .اگر شد سهی