صدیقدیکشنری فارسی به انگلیسیclose, devoted, devout, faithful, free, honest, honorable, straightforward, truehearted, truthful
صدیقلغتنامه دهخداصدیق . [ ص َ ] (ع ص ، اِ) دوست . (منتهی الارب ) (ربنجنی ) (مهذب الاسماء) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ج ، اصدقاء. صُدَقاء. صُدقان . جج ، اصادق . (منتهی الارب ). دو
صدیقلغتنامه دهخداصدیق . [ ص ِدْ دی ] (اِخ ) در بعضی مآخذ محرف زندیق (مانوی ) آمده است . رجوع به مانی و مانویان شود.
صدیغلغتنامه دهخداصدیغ. [ ص َ ] (ع ص ) مرد ناتوان و ضعیف . (منتهی الارب ). مرد ضعیف . (مهذب الاسماء). || بچه ٔ هفت روزه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء).
صدیق اکبرلغتنامه دهخداصدیق اکبر. [ ص ِدْ دی ق ِ اَ ب َ ] (اِخ ) لقب امیر المؤمنین علی علیه السلام است . رجوع به علی بن ابیطالب (ع ) شود.
صدیق حسن خانلغتنامه دهخداصدیق حسن خان . [ ص َ ح َ س َ ] (اِخ ) محمدبن علی بن حسن بن علی بن لطف اﷲ الحسینی مکنی به ابوالطیب . وی به سال 1248 هَ . ق . در قنوج متولد شد و از اکابروطن خویش
صدیق آبادلغتنامه دهخداصدیق آباد. [ ص َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش ورامین شهرستان تهران 30هزارگزی جنوب ورامین 12هزارگزی جنوب راه شوسه و راه آهن ورامین به سمنان . معتدل مالاریائی دار
صدیقه ٔ طاهرةلغتنامه دهخداصدیقه ٔ طاهرة. [ ص ِ دْ دی ق َ ی ِ هَِ رَ ] (اِخ ) لقب فاطمه (ع ) دختر محمدبن عبداﷲ (ص ). رجوع به صدیقه و صدیقه ٔ کبری و فاطمه شود.
صدیق اکبرلغتنامه دهخداصدیق اکبر. [ ص ِدْ دی ق ِ اَ ب َ ] (اِخ ) لقب امیر المؤمنین علی علیه السلام است . رجوع به علی بن ابیطالب (ع ) شود.
صدیق حسن خانلغتنامه دهخداصدیق حسن خان . [ ص َ ح َ س َ ] (اِخ ) محمدبن علی بن حسن بن علی بن لطف اﷲ الحسینی مکنی به ابوالطیب . وی به سال 1248 هَ . ق . در قنوج متولد شد و از اکابروطن خویش
صدیق آبادلغتنامه دهخداصدیق آباد. [ ص َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش ورامین شهرستان تهران 30هزارگزی جنوب ورامین 12هزارگزی جنوب راه شوسه و راه آهن ورامین به سمنان . معتدل مالاریائی دار
صدیقانلغتنامه دهخداصدیقان . [ ص ِدْ دی ] (اِ) ج ِ صدیق : عالم اندر میانه ٔ جهال مثلی گفته اند صدیقان . سعدی (گلستان ).اگر من خدای را عز و جل چنین پرستیدمی که توسلطان را، از جمله ٔ