صدوقلغتنامه دهخداصدوق . [ ص َ ] (اِخ ) محمدبن علی بن حسین قمی مکنی به ابوجعفر. رجوع به ابن بابویه در همین لغت نامه و رجوع به روضات الجنات و ریحانة الادب شود.
صدوقلغتنامه دهخداصدوق . [ ] (اِخ ) پیغمبری است . خدا وی را بهمراهی صادق و شلوم به پیغمبری به شهر انطاکیه فرستاد. مردم شهر تکذیب آنان کردند، درودگری جبیب نام بدیشان ایمان آورد و
صدوقیانلغتنامه دهخداصدوقیان . [ ص َ ] (اِخ ) از فرقه های گنوستیک و مردمانی شریر بودند و سر خوک می پرستیدند. (ترجمه ٔ ایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 337).
صدوقیانلغتنامه دهخداصدوقیان . [ ص َ] (اِخ ) طایفه ای از یهودند که در عهد جدید مکرراً مذکور می باشند اما مبداء اشتقاق این اسم و معنایش مبهم است ، لکن رای محکم آنکه ایشان از صادوق کا
صدوقیهلغتنامه دهخداصدوقیه . [ ص قی ی ِ ] (اِخ ) دهی کوچک است از دهستان کوه پنج ، بخش مرکزی شهرستان سیرجان 105هزارگزی خاور سعیدآباد، سر راه مالرو نگار چشمه بید و سکنه 47 تن . (از ف
شیخ صدوقلغتنامه دهخداشیخ صدوق . [ ش َ خ ِ ص َ ] (اِخ ) لقب ابوجعفر محمدبن بابویه قمی (متوفی 381 هَ . ق .). رجوع به ابن بابویه ابوجعفر محمد شود.
صدوقیانلغتنامه دهخداصدوقیان . [ ص َ ] (اِخ ) از فرقه های گنوستیک و مردمانی شریر بودند و سر خوک می پرستیدند. (ترجمه ٔ ایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 337).
صدوقیانلغتنامه دهخداصدوقیان . [ ص َ] (اِخ ) طایفه ای از یهودند که در عهد جدید مکرراً مذکور می باشند اما مبداء اشتقاق این اسم و معنایش مبهم است ، لکن رای محکم آنکه ایشان از صادوق کا
صدوقیهلغتنامه دهخداصدوقیه . [ ص قی ی ِ ] (اِخ ) دهی کوچک است از دهستان کوه پنج ، بخش مرکزی شهرستان سیرجان 105هزارگزی خاور سعیدآباد، سر راه مالرو نگار چشمه بید و سکنه 47 تن . (از ف
شیخ صدوقلغتنامه دهخداشیخ صدوق . [ ش َ خ ِ ص َ ] (اِخ ) لقب ابوجعفر محمدبن بابویه قمی (متوفی 381 هَ . ق .). رجوع به ابن بابویه ابوجعفر محمد شود.