صدغینلغتنامه دهخداصدغین . [ ص ُ غ َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ صدغ . دو صدغ . دو بناگوش . رجوع به صدغ و صدغتین شود.
صدینةلغتنامه دهخداصدینة. [ ص َ ن َ ] (اِخ ) نام قبیله ای است در بربر، و هم نام موضعی است که این قبیله بدان فرود آمده اند. رجوع به معجم البلدان ذیل کلمه ٔ «بربر» شود.
صنمینلغتنامه دهخداصنمین . [ ص َ ن َ م َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ صنم در حالت نصبی و جری .- صنمَی قُرَیش ؛ دعائی است معروف نزد بعضی شیعه درباره ٔ شیخان .
عادیاتلغتنامه دهخداعادیات . (اِخ ) سوره ٔ صدمین از قرآن است و آن یازده آیه ٔ است پس از سوره ٔ زلزله و پیش از قارعه .
صدسالهلغتنامه دهخداصدساله . [ ص َ ل َ / ل ِ ] (ص نسبی مرکب ) دارای صد سال . مرد صدساله ؛ مردی که عمر او به صد سال رسیده است . || (اِ مرکب ) یادبودی بمناسبت صدمین سال تولد یا وفات
صدهلغتنامه دهخداصده . [ ص َ دَ / دِ ] (عدد، اِ) سده . مائة. قرن . یک صد سال . || یادبودی بمناسبت صدمین سال تولد یا وفات شخصی یا حدوث یا تأسیس امری . رجوع به صد ساله شود.- جشن
بیش ازپنجفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عدد م] بیش ازپنج، اندی حواس پنجگانه، [◄ حواس 374]، هفت شهر عشق، هفتخوان رستم، گل صدبرگ، عجایبهفتگانه، [◄ ساختمان بلند 209] جین، دوجین صد، هزار، میلیون،