صدمهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آزار، آسیب، جراحت، خدشه، زیان، ضرر، گزند، لطمه، مضرت ۲. برخورد، شتم، شوک ۳. عیب، نقص
صدمهدیکشنری فارسی به انگلیسیdamage, harm, hurt, ill, impairment, injury, lesion, loss, mischief, prejudice, suffering
صدمةلغتنامه دهخداصدمة. [ ص َ م َ ] (ع اِ) مصیبت . (منتهی الارب ). و فی الحدیث : الصبر عند الصدمة الاولی ؛ ای الصبر یحمد عند اول الرزیة. (منتهی الارب ). || آسیب . گزند : آسودگی م
صدمهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آسیب.۲. آزار.۳. [قدیمی] راندن و دفع کردن.۴. [قدیمی] کوبیدن دو چیز به هم.۵. [قدیمی] مصیبت. صدمه خوردن (دیدن): (مصدر لازم)۱. آسیب دیدن.۲. آزار دیدن. صدمه کشیدن
safeدیکشنری انگلیسی به فارسیبی خطر، گاو صندوق، امن، ایمن، مطمئن، محفوظ، صحیح، اطمینان بخش، محفوظ از خطر، صدمه نخورده
saferدیکشنری انگلیسی به فارسیامن تر، امن، ایمن، بی خطر، مطمئن، محفوظ، صحیح، اطمینان بخش، محفوظ از خطر، صدمه نخورده
safestدیکشنری انگلیسی به فارسیامن ترین، امن، ایمن، بی خطر، مطمئن، محفوظ، صحیح، اطمینان بخش، محفوظ از خطر، صدمه نخورده