صدر اعظملغتنامه دهخداصدر اعظم . [ ص َ رِ اَ ظَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رئیس الوزرا. نخست وزیر. وزیر اعظم . || خواجه ٔ بزرگ .
صدرلغتنامه دهخداصدر. [ ص َ ] (اِخ ) وی به لاجوردشوئی مشهور است ، فرزند ابهر است و مردی خوب است اما شعر خود را تعریف بی نهایت می کند و بسیار معتقد است . از اوست این مطلع:چه میکن
صدرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سینه؛ سینۀ انسان.۲. اول هرچیز.۳. قسمت بالای چیزی؛ بالا: صدر مجلس.۴. [قدیمی، مجاز] مقدم؛ پیشوا. صدر اعظم: (سیاسی) نخستوزیر.