صدریهلغتنامه دهخداصدریه . [ ص َ ری ْ ی َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش شیب آب شهرستان زابل 12هزارگزی شمال باختری سکوهه ، 6هزارگزی باختر شوسه ٔ زاهدان بزابل . سکنه سه خانوار. (از ف
صاریةلغتنامه دهخداصاریة. [ ی َ ] (ع ص ) چاهی که آب آن از دیرماندگی برگردیده رنگ و برگشته مزه باشد. (منتهی الارب ).
صدرةلغتنامه دهخداصدرة. [ ص ُ رَ ] (ع اِ) سینه . (منتهی الارب ). || سرسینه . (منتهی الارب ). مااشرف من اعلی صدره . (قطر المحیط). بالای سینه . (مهذب الاسماء). || سینه پوش . کرته ٔ
حسین صدر جهانلغتنامه دهخداحسین صدر جهان . [ ح ُ س َ ن ِ ص َ رِ ج َ ] (اِخ ) ابن روح اﷲ طبسی متخلص به «لسان ». وی «صدریه » و «ذخیره » را برای قطب شاه دکن متوفی 988 هَ . ق . نگاشته است . (
ابن اللجلاجلغتنامه دهخداابن اللجلاج . [ اِ نُل ْ ل َ ] (اِخ ) طبیبی معاصر منصور خلیفه . او در سفر مکه با خلیفه همراه بوده است و صاحب کُنّاشی است ، و در حاوی محمدبن زکریای رازی خاصه در
نظامیهلغتنامه دهخدانظامیه . [ ن ِ می ی َ / ی ِ ] (اِخ ) نام مدارسی است که به امر خواجه نظام الملک وزیر دانشمند و مقتدر دولت سلجوقیان ، در قرن پنجم هجری قمری ، در ولایات مهم قلمرو
صاریةلغتنامه دهخداصاریة. [ ی َ ] (ع ص ) چاهی که آب آن از دیرماندگی برگردیده رنگ و برگشته مزه باشد. (منتهی الارب ).