صدا پیچیدنلغتنامه دهخداصدا پیچیدن . [ ص َ/ ص ِ دَ ] (مص مرکب ) انعکاس صدا در محوطه ای یا جایگاهی چنانکه بر اثر انعکاس آواز قوی شود : مخور صائب فریب فضل از عمامه ٔ زاهدکه در گنبد ز بی
صدالغتنامه دهخداصدا. [ ص َ ] (ع اِ) معرب «سدا» است و آن آوازی باشد که در کوه و گنبد وامثال آن پیچد و باز همان شنیده شود و در عربی نیز همین معنی را دارد. (برهان ). بانگ که بر کو
فریاد افتادنلغتنامه دهخدافریادافتادن . [ ف َرْ اُ دَ ] (مص مرکب ) سر و صدا پیچیدن . فریاد برخاستن . رجوع به فریاد اوفتادن شود.
تندرلغتنامه دهخداتندر.[ ت ُ دَ / دُ ] (اِ) رعد بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 138) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ) (از ناظم الاطباء) (از معیار
خنیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پیچیدن صدا در کوه، حمام، گنبد، و مانند آن: ◻︎ همه دشت از آواز او میخنید / همیرفت تا شهر پیران رسید (فردوسی: ۳/۳۶۹).۲. بلندآوازه شدن؛ شهرت پیدا کردن.
فزوندادampclusionواژههای مصوب فرهنگستانپیچیدن یا پژواک صدا در گوش که ناشی از مجموع بهرۀ تقویتی (amplification gain) و اثر انسداد سمعک است