صحتفرهنگ مترادف و متضاد۱. بهبود، تشفی، شفا ۲. بهداشت، تندرستی، سلامت، صحه ۳. درستی، راستی، واقعیت ≠ بیماری، عارضه ۴. سقم
صحتدیکشنری فارسی به انگلیسیaccuracy, accurateness, correctness, justice, nicety, rightness, truth, validity, veracity
صحتلغتنامه دهخداصحت . [ ص ِح ْ ح َ ] (ع مص ، اِمص ) تن درست شدن . (مصادر زوزنی ). هیئة یکون بها بدن الانسان فی مزاجه و ترکیبه بحیث یصدر عنه الافعال سلیمةً. (بحرالجواهر). مقابل
ناسلامتیلغتنامه دهخداناسلامتی . [ س َ م َ ] (حامص مرکب ) بیماری . مریضی . عدم صحت و سلامت . ناتندرستی . سالم نبودن . مقابل سلامتی . رجوع به سلامتی شود. || در تداول عامه ، نفرین گونه
آشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. غذای آبکی که به اقسام مختلف با برنج و روغن و سبزی یا آرد و حبوبات و گاه با گوشت طبخ میکنند. هرگاه چیزی، از قبیل آلو، انار، کدو، کشک، ماست، و ماش، اضافه در آ
سرخ روییلغتنامه دهخداسرخ رویی . [ س ُ ] (حامص مرکب ) روی سرخ داشتن . قرمزی چهره داشتن : امروز سرخ رویی من دانی از چه خاست زآن کآتش نیاز دمیدم به صبحگاه . خاقانی .مغ را که سرخ رویی ا
خارقلغتنامه دهخداخارق . [ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از خَرق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد) (تاج العروس ). رجوع به خرق شود. ازهم درنده و پاره کننده و مجازاً بمعنی کرامت چرا
تصدیقلغتنامه دهخداتصدیق . [ ت َ ] (ع مص ) راستگوی داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). راستگو داشتن و راست پندا