صحبلغتنامه دهخداصحب . [ ص َ ] (اِخ ) ابن سعد. پدر قبیله ای است و از آن قبیله است اشعث صحبی شاعر. (منتهی الارب ).
صحبلغتنامه دهخداصحب . [ ص َ ] (ع اِ) ج ِ صاحب . (منتهی الارب ). اسم جمع صاحب . (غیاث اللغات ). || (مص ) بازکردن پوست مذبوح را و پاکیزه ساختن . (منتهی الارب ).
سحبلغتنامه دهخداسحب . [ س َ ] (ع مص ) کشیدن چیزی را برزمین . (اقرب الموارد). کشیدن . (ترجمان القرآن ) (المصادر زوزنی ) (دهار). || سخت خوردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (اقر
سحبلغتنامه دهخداسحب . [ س ُ ح ُ ] (ع اِ) ج ِ سحاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) : و ماتری من السحب و غیرها فانما هی من ابخرة. (حکمت الاشراق ص 188).
سهبلغتنامه دهخداسهب . [ س َ ] (ع مص ) گرفتن چیزی بسختی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
سهبلغتنامه دهخداسهب . [ س َ /س َ هَِ ] (ع ص ، اِ) دشت . || زمین برابر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || اسب توانای فراخ دو. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
صحبتفرهنگ مترادف و متضاد۱. آمیزش، مصاحبت، نشستوبرخاست، همدمی، همراهی، همنشینی ۲. تکلم، گپ، گفتگو، مباحثه، محاوره، مذاکره، مصاحبه، مکالمه