صحاحلغتنامه دهخداصحاح . [ ص َ ] (ع اِمص ) تندرستی . (غیاث اللغات ). || (ص ) تن درست و درست . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) : نفرستد بمن سقیم و صحاح درد ندهد صحاح بفرستد. خاقانی
صحاحلغتنامه دهخداصحاح . [ ص ِ ] (اِخ ) صحاح ستة. نام شش کتاب حدیث اهل سنت و جماعت که فقها و اصحاب حدیث بر آن اعتماد دارند و ارکان اساسی علم حدیث است و آن شش عبارت است از: الجامع
صحاحلغتنامه دهخداصحاح . [ ص ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صحیح . (اقرب الموارد) : همه خواندند بر تو چیز نماندیاد ناکرده از صحاح و کسور. ناصرخسرو.|| ج ِ صَحاح . (منتهی الارب ).
صحاحلغتنامه دهخداصحاح . [ ص ِ ](اِخ ) صحاح اللغة. نام کتاب لغتی است تألیف اسماعیل بن حماد جوهری . رجوع به اسماعیل ... شود : در دارالکتب چو بازکندنسختی از صحاح بفرستد.خاقانی .
اصحاب صحاح سبعهلغتنامه دهخدااصحاب صحاح سبعه . [ اَ ب ِ ص ِ ح ِ س َ ع َ ] (اِخ ) هفت تن از اکابر علمای سنت و جماعت ، هریک کتاب جامعی در احادیث نبوی تألیف کرده اند که مجموع آنها به «صحاح سب
اصحاب صحاح ستهلغتنامه دهخدااصحاب صحاح سته . [ اَ ب ِ ص ِ ح ِ س ِت ْ ت َ ] (اِخ ) غیر از عبداﷲ دارمی ، شش تن دیگر را که در اصحاب صحاح سبعه ذکر شد اصحاب صحاح سته خوانند. (از ریحانة الادب ).
اصحاب صحاح سبعهلغتنامه دهخدااصحاب صحاح سبعه . [ اَ ب ِ ص ِ ح ِ س َ ع َ ] (اِخ ) هفت تن از اکابر علمای سنت و جماعت ، هریک کتاب جامعی در احادیث نبوی تألیف کرده اند که مجموع آنها به «صحاح سب
اصحاب صحاح ستهلغتنامه دهخدااصحاب صحاح سته . [ اَ ب ِ ص ِ ح ِ س ِت ْ ت َ ] (اِخ ) غیر از عبداﷲ دارمی ، شش تن دیگر را که در اصحاب صحاح سبعه ذکر شد اصحاب صحاح سته خوانند. (از ریحانة الادب ).
ابونصرلغتنامه دهخداابونصر. [ اَ ن َ ] (اِخ ) اسماعیل بن حماد جوهری صاحب صحاح اللغة رجوع به اسماعیل .... شود.