ستالغتنامه دهخداستا. [ س َ ] (ع اِ) تار جامه ، لغتی است در سَدی ̍. (منتهی الارب ). رجوع به سَدی ̍ شود. || (اِمص ) احسان و نیکویی . (منتهی الارب ).
ستالغتنامه دهخداستا. [ س َ / س ُ ] (اِخ ) بمعنی استا است که تفسیر زند و پازند باشد و آن کتاب مغان است در احکام آتش پرستی از تصنیفات زردشت . (برهان ) : بزند و ستا اندرون زردهشت
ستالغتنامه دهخداستا. [ س ِ ] (اِمص ) ستایش و ستودن است که از دعا و ثنا و شکر و نعمت باشد. (برهان ) (اوبهی ) : چه گر من همیشه ستاگوی باشم ستایم نباشد نکو جز بنامت . رودکی .خود ر
سطعلغتنامه دهخداسطع. [ س َ ] (ع مص )درازگردن گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || بلند گردیدن . || دمیدن صبح و روشنایی آفتاب . || درخشیدن برق و نمایش آن . (اقرب الموارد) (منت
سطعلغتنامه دهخداسطع. [ س َ طَ ] (ع اِ) دست برهم زدگی و آواز ضرب و مانند آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (ص ) درازگردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
صتلغتنامه دهخداصت . [ ص َت ت ] (ع مص ) بهم واکوفتن . (تاج المصادر بیهقی ). راندن به قهر یا بدست زدن و کوفتن . || سخت بانگ کردن . || تهمت کردن کسی را بداهیة یا بسخن . || (اِ) گ
صتلغتنامه دهخداصت . [ ص َت ت ] (ع مص ) بهم واکوفتن . (تاج المصادر بیهقی ). راندن به قهر یا بدست زدن و کوفتن . || سخت بانگ کردن . || تهمت کردن کسی را بداهیة یا بسخن . || (اِ) گ
آهفرهنگ انتشارات معین(صت .) کلمه ای است که برای نشان دادن درد، رنج ، اسف و اندوه به کار می برند. آوه ، آوخ ،آخ و وای نیز گویند. ؛ ~ در بساط نداشتن کنایه از: از هر گونه امکان مالی م