صبیحةلغتنامه دهخداصبیحة. [ ص َ ح َ ] (اِخ ) ابن حارث بن جبیلة القرشی التیمی . وی از صحابه و مهاجرین و از قرشیان است که از جانب خلیفه ٔ دوم بتحدید اعلام حرم شریف مأمور و در سفری
صبیحةلغتنامه دهخداصبیحة. [ ص َ ح َ ] (اِخ ) وی زوجه ٔ مستنصر باﷲ حکم بن عبدالرحمن نهمین خلیفه از خلفای اموی اندلس است که با مهارت در علوم و ادب و سیاست و هنگام خلافت شوهر خویش نف
باملغتنامه دهخدابام . (اِ) صبح . غداة. پگاه . مخفف بامداد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ). صباح . صبیحه . مقابل شام . وقت صباح . (از فرهنگ شعوری ج 1 ص
اخصبلغتنامه دهخدااخصب . [ اَ ص َ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از خِصب . فراخ تر. اَرْهَم . اَمرَع .- امثال :اخصب من صبیحة لیلةالظلَمة ؛ وذلک انّه اصابت النّاس ببغداد لیلة ریح جأت بم
غورالعمادلغتنامه دهخداغورالعماد. [ غ َ رُل ْ ع ِ ] (اِخ ) جایی است نزدیک مکه در دیار بنی سُلَیم . قبیله ٔ بنی صُبَیحه در آنجاسکونت داشتند. (از معجم البلدان ذیل غور و عماد).
خوبرو، خوبروفرهنگ مترادف و متضادپریچهر، پریرو، جمیل، خوبروی، خوشسیما، خوشکل، خوشگل، زهرهجبین، زیبا، صبیح، صبیحه، قشنگ، ماهسیما، مقبول، مهجبین، مهرو، مهسا، نکورو، نیکورو ≠ زشترو
بامدادلغتنامه دهخدابامداد. (اِ مرکب ) داده ٔ بام . آفریده ٔ فروغ . بخشیده ٔ روشنائی . داده ٔ صبح . || بام . گاه صبح . صبحگاهان . مقابل مساء. بُکرَة. (ترجمان القرآن ). وقت طلوع فجر