صبورلغتنامه دهخداصبور. [ ص َ ] (اِخ ) نام وی حسین افندی از متأخران شعرا و خطاطان و از مردم تبریز است . وی به استانبول رفت و به استنساخ دواوین شعرا پرداخت . از اوست :آل شانه دست
ثبورفرهنگ انتشارات معین(ثُ بُ) [ ع . ] 1 - (مص م .) بازداشتن . 2 - هلاک کردن . 3 - (مص ل .) زیان کشیدن . 4 - هلاک گردیدن . 5 - (اِ.) عذاب .
ثبورلغتنامه دهخداثبور. [ ث ُ ] (ع اِمص ) هلاکی . عذاب . || زیان . خسران . || بازداشتن . || زیان کشیدن . || هلاک گردیدن . || هلاک گردانیدن . هلاک کردن کسی را. || رسیدن سختی و بدی
صبور پارسیلغتنامه دهخداصبور پارسی . [ ص َ رِ ] (اِخ ) شاعری است . منوچهری از او بدین بیت یاد کند:در خراسان بوشعیب و بوذر آن ترک کشی وآن صبور پارسی و آن رودکی چنگ زن .
صبور بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام ودن، صبر نشان دادن، خودداری کردن، دست نگاه داشتن، آرام ماندن▲ صبر کردن