صبر کردنلغتنامه دهخداصبر کردن . [ ص َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شکیبائی کردن . تأسی . پایداری کردن . شکیبیدن . اصطبار. اعتراف : گویند صبر کن که ترا صبر بر دهدآری دهد ولیک بعمر دگر دهد. د
صبر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان ن، شکیبا بودن، منتظرماندن، انتظار کشیدن، منتظر شدن، منتظر بودن چشم بهراه بودن، نگران بودن منتظرفرصت بودن، گوش خواباندن، ایستادن، درنگ کردن صبور بود
صبر کردنگویش خلخالاَسکِستانی: sabr kard.e دِروی: sabr kard.en شالی: sabr kard.an کَجَلی: sabr kard.an کَرنَقی: vəndard.an کَرینی: sabr kard.an کُلوری: sabr kard.an گیلَوانی: sa
صَبْرٌفرهنگ واژگان قرآنصبر - پايداري(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به مقرراتي که عقل و شرع معتبر ميشمارند و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع اقتضاء ميکنند
صَبَرَفرهنگ واژگان قرآنصبر کرد (کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به مقرراتي که عقل و شرع معتبر ميشمارند و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع اقتضاء ميکنند که ن
صبرفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرام، قرار ۲. بردباری، تاب، تحمل، حلم، شکیبایی، شکیب ۳. انتظار ۴. عطسه ≠ بیشکیبی، بیقراری