شگفتنلغتنامه دهخداشگفتن . [ ش ِ گ ِ ت َ ] (مص ) صبر و تحمل داشتن . صبر کردن . (ناظم الاطباء). شکیبایی داشتن : همچو آتش گرم شد در کار اویک نفس نشگفت از دیدار او. عطار.گویند شخصی ا
شکیبانیدنلغتنامه دهخداشکیبانیدن . [ ش ِ / ش َ دَ ] (مص ) به صبر و تحمل امر فرمودن و نصیحت کردن به صبر و شکیبایی . بردبار و صابر ساختن کسی را. (ناظم الاطباء).
تحمللغتنامه دهخداتحمل . [ ت َ ح َم ْ م ُ ] (ع مص ) از منزل برداشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). تحمل قوم ؛ کوچ کردن آنان و قرار دادن بارهای خود بر شتران بقصد رحیل . (قطر الم