صباحتلغتنامه دهخداصباحت . [ ص َ ح َ ](ع اِمص ) خوب روئی و سفیدی رنگ انسان . ضد ملاحت . (غیاث اللغات ). زیبائی . جمال . خوشگلی : در هیچ تاریخ مذکور نیست که کسی را از وزراء آن مآثر
صباحتفرهنگ انتشارات معین(صَ حَ) [ ع . صباحة ] 1 - (مص ل .) زیبا شدن ، نیکوروی شدن . 2 - (اِمص .) زیبایی .
سباحتلغتنامه دهخداسباحت . [ س ِ / س َ ح َ ] (از ع ، مص ) شناوری . (غیاث ). شناه . شناو کردن : زیرکی آمد سباحت در بحارکم رهد غرقست او پایان کار. (مثنوی ).هر که را قدرت سباحت دست د
حسنفرهنگ مترادف و متضاد۱. جمال، خوشگلی، زیبایی، صباحت، وجاهت ≠ قبح ۲. خوبی، خوشی، نیکویی، نیکی ≠ بدی ۳. رونق، فروغ ≠ رکود ۴. امتیاز، مزیت، برتری