صاینلغتنامه دهخداصاین . [ی ِ ] (ع ص ) نگاهدارنده . متحفظ. || پرهیزکار : در مواضی ایام دهقانی بوده است صاین ومتدین و متورع و متقی . (سندبادنامه ص 129). رجوع به صائن شود. || در مغ
صاینفرهنگ نامها(تلفظ: sāyen) (عربی) (در قدیم) نگهدارنده ، محافظ ؛ (به مجاز) حفظ کنندهی خویشتن از گناه ، پرهیزکار .
رکن الدینلغتنامه دهخدارکن الدین . [ رُ نُدْ دی ] (اِخ ) صاین فسایی ملقب به نصرةالدین عادل وزیر سلطان ابوسعید بهادرخان ، از فرزندان ضیاءالملک محمدبن مودود عارض سپاه سلطان محمد خوارزمش
رکن الدینلغتنامه دهخدارکن الدین . [ رُ نُدْ دی ] (اِخ ) صاین هروی اصفهانی . از گویندگان و دانشمندان عصر شاهرخ پسر امیر تیمور بود. رجوع به مجمع الفصحاء ج 2 ص 19 و قاموس الاعلام ترکی ج
نصرةالدینلغتنامه دهخدانصرةالدین . [ ن ُ رَ تُدْ دی ] (اِخ ) رکن الدین (خواجه ...) صاین فسائی ملقب به نصرةالدین عادل ، وزیر سلطان ابوسعید بهادرخان است . وی پس از فوت خواجه تاج الدین ع
اردشیرمیرزالغتنامه دهخدااردشیرمیرزا. [ اَ دَ /دِ ] (اِخ ) ابن عباس میرزا متخلص به آگاه و ملقب به رکن الدوله وی در مبادی شباب تحصیل علوم ضروریه کرده پس به آموختن قواعد فروسیت و میدان و