صانعلغتنامه دهخداصانع. [ ن ِ ] (اِخ ) شاعری است و صاحب صبح گلشن گوید: (صانع شاه جهان آبادی ) شاه نذرعلی نام داشت ، درویشی صوفی مشرب بود و بر سجاده ٔ توکل و استغنا پا میگذاشت ، ب
صانعلغتنامه دهخداصانع. [ ن ِ] (ع ص ) نعت فاعلی از صنع. دست کار. (ربنجنی ) (تفلیسی ) (دهار). پیشه ور. جلذی . (منتهی الارب ) : پس مقدران را و صانعان را بیاورد و مالهای بسیار بذل ک
سانالغتنامه دهخداسانا. (اِخ ) یا اُسئیر . شهری است عربی پایتخت یمن دارای 25000 تن سکنه است . از محصولات صادراتی آن قهوه است . رجوع به سانه و صنعاء شود.
ساناواژهنامه آزاد(کردی) آسان و راحت. اسمی که معمولاً بر پسرها و گاهی هم بر دخترها می گذارند. (بلوچی) باهوش و زیرک؛ کودکی که نتوان او را فریب داد. به عنوان اسم دخترانه هم مورد اس