صالحیلغتنامه دهخداصالحی . [ ل ِ ] (اِخ )ابراهیم بن عبداﷲبن صالح صالحی ، مکنی به ابواسحاق . وی از ابوسعید عبدالعزیزبن سعیدالاشیح کوفی و هارون بن حاتم کوفی و جز ایشان روایت کند و ا
صالحیلغتنامه دهخداصالحی . [ ل ِ ] (اِخ ) ابراهیم بن عبدالعزیز، مکنی به ابواسحاق و از اولاد صالح صاحب المصلی و به طلب [ علم ] و صلاح معروف بود. جماعتی از وی روایت کنند. صالحی در ج
صالحیلغتنامه دهخداصالحی . [ ل ِ ] (اِخ ) احمدبن قاسم بن طاهربن اسماعیل بن صالح بن علی بن عبداﷲبن عباس بن عبدالمطلب هاشمی صالحی ، مکنی به ابوجعفر. از وی ابواحمد عبدالواحدبن المهتد
صالحیلغتنامه دهخداصالحی . [ ل ِ ] (اِخ ) در تذکره ها بی نام و نسب است و این مطلع بوی منتسب :اگر میرم ز غم امشب نگویم حال زار خودتو را ازصبر می خواهم که سازم شرمسار خود.(صبح گلشن
صالحیلغتنامه دهخداصالحی . [ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان بکش بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون 13000گزی جنوب خاور فهلیان جلگه ، گرمسیر مالاریائی ، سکنه 88 تن . آب آن از چشمه ، محصو
صالحی هلالیلغتنامه دهخداصالحی هلالی . [ ل ِ ی ِ هَِ ] (اِخ ) شمس الدین محمدبن نجم الدین بن محمد مکنی به ابوالفضائل دمشقی . کاتبی ادیب و شاعری شهیر است . مولد وی به سال 956 هَ . ق . به
صالحیةلغتنامه دهخداصالحیة. [ ل ِ حی ی َ ] (اِخ ) شهری قدیم است در مصر، در آخر مدیریه ٔ شرقی در سرزمین رملیة و در مشرق آن راه سلطانی است که مصر را بشام متصل سازد. صالحیه را ملک صال
صالحیةلغتنامه دهخداصالحیة. [ ل ِ حی ی َ ] (اِخ ) قریه ای است بزرگ بر بن جبل قاسیون از غوطه ٔ دمشق و آن را بازارها وجامع است و قبور جماعتی از صالحین در آنجاست و جماعتی از صالحین نی
صالحیةلغتنامه دهخداصالحیة. [ ل ِ حی ی َ ] (اِخ ) قریه ای است نزدیک رها از ارض جزیرة و آن را عبدالملک بن صالح هاشمی خط کشید و حد برآورد. خالد گوید: نزدیک رقه است ... و گوید بطیاس و
صالحی هلالیلغتنامه دهخداصالحی هلالی . [ ل ِ ی ِ هَِ ] (اِخ ) شمس الدین محمدبن نجم الدین بن محمد مکنی به ابوالفضائل دمشقی . کاتبی ادیب و شاعری شهیر است . مولد وی به سال 956 هَ . ق . به
صالحیةلغتنامه دهخداصالحیة. [ ل ِ حی ی َ ] (اِخ ) نام اصحاب صالح بن عمرو الصالحی و محمدبن شبیب و ابوشمر و غیلان اند که جمع بین ارجاء و قدر کنند و صالحی گویدایمان معرفت به خداست علی
صالحیةلغتنامه دهخداصالحیة. [ ل ِ حی ی َ ] (اِخ ) شهری قدیم است در مصر، در آخر مدیریه ٔ شرقی در سرزمین رملیة و در مشرق آن راه سلطانی است که مصر را بشام متصل سازد. صالحیه را ملک صال
صالحیةلغتنامه دهخداصالحیة. [ ل ِ حی ی َ ] (اِخ ) قریه ای است بزرگ بر بن جبل قاسیون از غوطه ٔ دمشق و آن را بازارها وجامع است و قبور جماعتی از صالحین در آنجاست و جماعتی از صالحین نی