صالحاتلغتنامه دهخداصالحات . [ ل ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صالحة.- باقیات صالحات ؛ آثار نیک که از شخص ماند پس از مردن وی .
صَّالِحَاتِفرهنگ واژگان قرآنکارهاي نيک -کارهاي شايسته(وقتي که "ال" در ابتداي آن قرار گيرد معني "همه کارهاي نيک" نيز مي دهد)
صالحانیلغتنامه دهخداصالحانی . [ ل ِ ] (اِخ ) محمدبن ابراهیم بن علی بن ابراهیم ، مکنی به ابی هریره . رجوع به محمدبن ابراهیم شود.
صالحانلغتنامه دهخداصالحان . [ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان توابع کجوربخش مرکزی شهرستان نوشهر، 6000گزی جنوب خاوری کجور.کوهستانی ، سردسیر، سکنه 810 تن . آب آن از چشمه و رودخانه ٔ محلی
باقیاتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= باقی باقیاتِ صالحات: کارهای خوب و آثار خوب که از انسان باقی بماند.
حکیمه ٔ دمشقیهلغتنامه دهخداحکیمه ٔ دمشقیه . [ ح َ م َ ی ِ دِ م َ قی ی َ ] (اِخ ) یکی از صالحات مشهور بزهد و تقوی و علم و عرفان اسلام است . وی استاد رابعه ٔ شامیه است .
الا الذینلغتنامه دهخداالا الذین . [ اِل ْ لَل ْ ل َ ] (اِخ ) در بیت زیر رمز است از آیه ٔ : الا الذین آمنوا وعملوا الصالحات (قرآن 227/26) که در آن شاعران نیکوکار از عموم مذمت سه آیه ٔ
جفارلغتنامه دهخداجفار. [ ج ِ ] (اِخ ) آبی است مر بنی تمیم را که ضبه آنرا ادعا میکند. (معجم البلدان ) : و هم وردوا الجفار علی تمیم و هم اصحاب یوم عکاظ انی ...شهدت لهم مواطن صالحا