سافولغتنامه دهخداسافو. [ ف ُ ] (اِخ ) شاعره ٔ نامداری از یونان باستان که در اوائل قرن ششم پیش از میلاد مسیح در قصبه ٔ ارسوس در جزیره ٔ لسبوس بدنیا آمد. وی از یک خاندان اشرافی بو
صاف و پوست کندهدیکشنری فارسی به انگلیسیaboveboard, bald, candid, express, flat, frankly, outright, straightforward, naked, plain-spoken, roundly, unreserved
صاف و پوست کندهلغتنامه دهخداصاف و پوست کنده . [ ف ُ ک َ دَ / دِ ] (ص مرکب ، از اتباع ) صریح . آشکارا. روشن . بی کنایت . صاف و ساده . بی پرده . و رجوع به صاف و ساده شود.