صارلیلغتنامه دهخداصارلی . (اِخ ) یکی از فرقه های کرد است در جنوب موصل که عبادات و عقاید آنان سرّی است وکسی را بر آن وقوف نیست . گویند کتاب ایشان به پارسی است و آثاری از دین باستا
سارلیلغتنامه دهخداسارلی . (اِخ ) دهی است ازدهستان آتابای بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس ، واقع در 4 تا 6 هزارگزی شمال خاوری گنبد قابوس . دشت ، هوای آن معتدل ، آب آن از رودخانه ٔ گر
صاری عبداﷲافندیلغتنامه دهخداصاری عبداﷲافندی . [ ع َ دُل ْ لاه اَ ف َ ] (اِخ ) یکی از شاهزادگان مغرب است که در زمان سلطان احمدخان اوّل به استانبول هجرت کرد، و سیّدمحمد داماد محمدپاشا برادر
صارفیلغتنامه دهخداصارفی . [ رِ ] (اِخ ) سمعانی گوید: ابوعبدالرحمن بن ربیعه بدین نسبت مشهور است و او صیرفی است و هردو به یک معنی باشد. وی از مردم کوفه است و از شعبی و از وی ابن عی
صاری عبداﷲافندیلغتنامه دهخداصاری عبداﷲافندی . [ ع َ دُل ْ لاه اَ ف َ ] (اِخ ) یکی از شاهزادگان مغرب است که در زمان سلطان احمدخان اوّل به استانبول هجرت کرد، و سیّدمحمد داماد محمدپاشا برادر
صارفیلغتنامه دهخداصارفی . [ رِ ] (اِخ ) سمعانی گوید: ابوعبدالرحمن بن ربیعه بدین نسبت مشهور است و او صیرفی است و هردو به یک معنی باشد. وی از مردم کوفه است و از شعبی و از وی ابن عی
صاری مصطفی پاشالغتنامه دهخداصاری مصطفی پاشا. [ م ُ طَ فا ] (اِخ ) وی در عصر سلطان محمودخان اول میزیست و بسال 1153 هَ . ق . به قپودانی (کاپیتانی ) منصوب شد و بیش از یک سال و نیم در این مقام