صارفةلغتنامه دهخداصارفة. [ رِ ف َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث صارف . || داهیه . حادثه . رجوع به صارفات شود.- قرینه ٔ صارفه ؛ قرینه ای است که از انعقاد ظهور لفظ در معنی حقیقی آن ممانعت ک
قرینه ٔ صارفهلغتنامه دهخداقرینه ٔ صارفه . [ ق َ ن َ / ن ِ ی ِ رِ ف َ / ف ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) هرگاه لفظ در معنای مجازی آن استعمال گردد باید با قرینه توأم باشد. این قرینه را اصطلا
صرفه جودیکشنری فارسی به انگلیسیeconomical, economizer, frugal, provident, prudent, sparing, Spartan, stinter, thrifty
قرینه ٔ صارفهلغتنامه دهخداقرینه ٔ صارفه . [ ق َ ن َ / ن ِ ی ِ رِ ف َ / ف ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) هرگاه لفظ در معنای مجازی آن استعمال گردد باید با قرینه توأم باشد. این قرینه را اصطلا
صارفاتلغتنامه دهخداصارفات . [ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صارفة : و طاهر وعراقی بادی در سر داشتند بزرگ و بیشتر خلوتها با بوسهل زوزنی بود و صارفات (؟) او می برید و مرافعات را وی می نهاد و
مقدماتلغتنامه دهخدامقدمات . [ م ُ ق َدْ دَ ] (ع اِ) کردارهای نخستین و گفتارهای نخستین و چیزهایی که نخست وجود آنها لازم است . (ناظم الاطباء). ج ِ مقدمة. چیزهایی که وجود آنها برای ش
مجازلغتنامه دهخدامجاز. [ م َ ] (ع اِ) راه گذر. (منتهی الارب ). راه گذر و راه و طریق . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). راه و جای گذشتن . (غیاث ) (آنندراج ). || راهی که در آن از