صارفاتلغتنامه دهخداصارفات . [ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صارفة : و طاهر وعراقی بادی در سر داشتند بزرگ و بیشتر خلوتها با بوسهل زوزنی بود و صارفات (؟) او می برید و مرافعات را وی می نهاد و
صَّافَّاتِفرهنگ واژگان قرآنصف کشيده ها (جمع صافـّه است به معني جماعتي که افراد آن در صفي منظم قرار داشته باشند )
صافاتلغتنامه دهخداصافات . [ صاف ْ فا ] (ع ص ، اِ) ج ِ صافّة. صف زدگان . (مقدمه ٔ لغت میر سیدشریف جرجانی ). فرشتگان صف زده . قوله تعالی : و الصافات صفاً (قرآن 1/37)؛ سوگند به فرشت
صارفةلغتنامه دهخداصارفة. [ رِ ف َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث صارف . || داهیه . حادثه . رجوع به صارفات شود.- قرینه ٔ صارفه ؛ قرینه ای است که از انعقاد ظهور لفظ در معنی حقیقی آن ممانعت ک
مرافعه نهادنلغتنامه دهخدامرافعه نهادن . [ م ُ ف َ / ف ِ ع َ / ع ِ ن ِ /ن َ دَ ] (مص مرکب ) داوری کردن . حکومت کردن . محاکمه کردن . رفع دعوی و شکایت کردن : بیشتر خلوتها با بوسهل زوزنی بو
مصادراتلغتنامه دهخدامصادرات . [ م ُ دَ ] (ع اِ) ج ِ مصادرة. (یادداشت مؤلف ) : بوسهل زوزنی بود آن میانه کار و بار همه وی داشت و مصادرات و مواضعات مردم ... همه او می کرد. (تاریخ بیه
بریدنلغتنامه دهخدابریدن . [ ب ُ دَ / ب ُرْ ری دَ ] (مص ) قطع کردن . (آنندراج ).جدا کردن . (ناظم الاطباء). جدا کردن با آلتی برنده چون کارد و غیره . (یادداشت دهخدا). اًبتات . اًترا
صافاتلغتنامه دهخداصافات . [ صاف ْ فا ] (ع ص ، اِ) ج ِ صافّة. صف زدگان . (مقدمه ٔ لغت میر سیدشریف جرجانی ). فرشتگان صف زده . قوله تعالی : و الصافات صفاً (قرآن 1/37)؛ سوگند به فرشت