صادق الوعدلغتنامه دهخداصادق الوعد. [ دِ قُل ْ وَ ] (ع ص مرکب ) راست نوید. خوش قول : خواهی که چو صبح صادق الوعد شوی خورشیدصفت با همه کس یکرو باش . (منسوب به بایزید بسطامی ).|| (اِخ )نا
صادق الوعدلغتنامه دهخداصادق الوعد. [ دِ قُل ْ وَ ] (اِخ ) لقب اسماعیل پیغمبر : و اذکر فی الکتاب اسماعیل انه کان صادق الوعد و کان رسولاً نبیاً. (قرآن 54/19).
صادق الصفالغتنامه دهخداصادق الصفا. [ دِ قُص ْ ص َ ] (ع ص مرکب ) پاک و بی آلایش . صافی : بینی جمال حضرت عین اﷲ آن زمان کآیینه ٔ دل تو شود صادق الصفا.خاقانی .
صادق الظنلغتنامه دهخداصادق الظن . [ دِقُظْ ظَن ن / ظَ ] (ع ص مرکب ) راست گمان : علی بن عبیداﷲ صادق رفیعالشأن امیر صادق الظن .منوچهری .
صادق القوللغتنامه دهخداصادق القول . [ دِ قُل ْ ق َ ] (ع ص مرکب ) راست گو. راست پیمان . آنکه چون وعده دهد وفا کند. صادق العهد.
راست وعدهلغتنامه دهخداراست وعده . [ وَ دَ / دِ ] (ص مرکب ) صادق الوعد. راست عهد. راست پیمان . درست پیمان . کسی که قول و وعده اش راست باشد : آن لفظ وعده یی بُد و دانم که راست است زیرا
خوش وعدهلغتنامه دهخداخوش وعده . [ خوَش ْ / خُش ْ وَ دَ / دِ ] (ص مرکب ) صادق الوعد. آنکه بوعده ٔ خود وفا کند. آنکه از وعده ٔ خود تخلف نکند.
کهيعصفرهنگ واژگان قرآناز حروف مقطعه و رموز قرآن ((در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده که " کهيعص " معنايش اين است که" منم کافي و هادي و ولي و عالم و صادق الوعد "و بر همين اساسد
خوش قوللغتنامه دهخداخوش قول . [ خوَش ْ / خُش ْ ق َ / قُو ] (ص مرکب ) صادق الوعده . آنکه در قول خود خلاف نکند. خوش عهد. مقابل بدقول .
راست عهدلغتنامه دهخداراست عهد. [ ع َ ] (ص مرکب ) درست پیمان . صادق الوعد. که عهد استوار دارد. که در مقام عهد و پیمان راستی و امانت نشان دهد : سخنگوی و دلیر و خوب کردارامین و راست عه