صادقیلغتنامه دهخداصادقی . [ دِ ] (اِخ ) (ملا...) وی از مردم قاین بود و به صنعت گلکاری قیام داشت . این مطلع از اوست :کدخدائیت مایه ٔ هوس است کد رهاکن همان خدای بس است .(از مجالس ا
صادقیلغتنامه دهخداصادقی . [ دِ ] (اِخ ) سیدجعفر. وی از اهالی دهلی هندوستان است و از مشاهیر شعرای آن سامان و او را کتابی است که بهارستان جعفری نام دارد. از اشعار اوست :ترک من دست
صادقیلغتنامه دهخداصادقی . [ دِ ] (اِخ ) محمدبن سرور بکری ، مکنی به ابی السرور. از مشاهیر مورخین قرن یازدهم هجری است . او راست : الروضة الزاهرة فی ولاة مصر و القاهرة که حاوی وقایع
صادقیلغتنامه دهخداصادقی . [ دِ ] (اِخ ) وی از مردم هرات است و در قندهار پرورش یافت و به هندوستان رفت و در زمره ٔ مدّاحان اکبرشاه درآمد. این بیت از اوست :دل مجروح را پروای تن نیست
صادقی کتابدارلغتنامه دهخداصادقی کتابدار. [ دِ ی ِ ک ِ ] (اِخ ) نام او صادق و از ایل افشار است . وی تذکره ای در احوال معاصرین خویش به ترکی نوشته است و چون در خطو نقاشی مهارتی داشت در «کتا
صادقیةلغتنامه دهخداصادقیة. [ دِ قی ی َ ] (اِخ ) نام طریقتی است منسوب به ابی محمد منصوربن مظفربن محمدبن طاهر العمری . رجوع به منصور... شود.
باریکه صادقیلغتنامه دهخداباریکه صادقی . [ ک ِ دِ ] (اِخ )دهی است از دهستان هرسم بخش مرکزی شهرستان شاه آباد که در 6 هزارگزی شمال باختری هرسم جنوب خاوری شاه آباد واقع است منطقه ای است جلگ
صادقی کتابدارلغتنامه دهخداصادقی کتابدار. [ دِ ی ِ ک ِ ] (اِخ ) نام او صادق و از ایل افشار است . وی تذکره ای در احوال معاصرین خویش به ترکی نوشته است و چون در خطو نقاشی مهارتی داشت در «کتا
صادقیةلغتنامه دهخداصادقیة. [ دِ قی ی َ ] (اِخ ) نام طریقتی است منسوب به ابی محمد منصوربن مظفربن محمدبن طاهر العمری . رجوع به منصور... شود.
باریکه صادقیلغتنامه دهخداباریکه صادقی . [ ک ِ دِ ] (اِخ )دهی است از دهستان هرسم بخش مرکزی شهرستان شاه آباد که در 6 هزارگزی شمال باختری هرسم جنوب خاوری شاه آباد واقع است منطقه ای است جلگ