صاحب دلقلغتنامه دهخداصاحب دلق . [ ح ِ دَ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) خرقه پوش . صوفی . آنکه دارای دلق است . رجوع به دلق شود.- میرِ صاحب دلق ؛ عمربن خطاب : به یار محرم غار و به میر صاحب د
امیر صاحب دلقلغتنامه دهخداامیر صاحب دلق . [ اَ رِ ح ِ دَ ] (اِخ ) علی بن ابیطالب (ع ). (از ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری ) (مؤید الفضلاء). از القاب علی (ع ) در میان اهل تصوف .
صاحبفرهنگ مترادف و متضاد۱. معاشر، همراه، همسفر، همصحبت، همنشین ۲. آقا، ارباب، مخدوم، مولا ۳. خداوند، دارنده، ذیحق ۴. مالک، موجر ۵. خواجه، وزیر ≠ خادم، نوکر
امیر صاحب دلقلغتنامه دهخداامیر صاحب دلق . [ اَ رِ ح ِ دَ ] (اِخ ) علی بن ابیطالب (ع ). (از ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری ) (مؤید الفضلاء). از القاب علی (ع ) در میان اهل تصوف .
دلقلغتنامه دهخدادلق . [ دَ ] (ص ) فرومایه و ناکس . (غیاث ). بد و پست و حقیر و بی قدر. (ناظم الاطباء). بلایه و ناکاره که هیچ قیمت ندارد. (ذیل برهان ). مرحوم دهخدا در مورد این مع
خنده آمدنلغتنامه دهخداخنده آمدن . [ خ َ دَ / دِ م َ دَ ] (مص مرکب ) خندیدن . بخنده درآمدن . خنده کردن : وگرت خنده نیاید یکی کنند ببار. ابوالعباس عباسی .ز خر برگیرم و بر خود نهم بارخر
گنج روانلغتنامه دهخداگنج روان . [ گ َ ج ِ رَ ] (اِخ ) نام گنج قارون است . گویند پیوسته در زیر زمین حرکت می کند. (برهان ). کنایه از گنج قارون چرا که پیوسته در زیر زمین حرکت بسوی تحت
شرزهلغتنامه دهخداشرزه . [ ش َ زَ / زِ ] (ص ) خشمگین . (برهان ). تند و تیز و خشمگین و غضبناک . (ناظم الاطباء). خشمگین و برهنه دندان . (صحاح الفرس ). خشمناک بود و از اینجا گویند ش