شیگارلغتنامه دهخداشیگار. (اِ) کار فرمودن باشد بی اجرت و مزد. (برهان ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ جهانگیری ). کار فرمودن بی اجرت و مزد باشد، و این اصلی نیست بلکه یاء ممال الف است که هم
grooveدیکشنری انگلیسی به فارسیشیار، گودی، خط، خیاره، کانال، خان تفنگ، کار جاری و یکنواخت، عادت زندگی، خط انداختن، شیار دار کردن، تن در دادن
شاگارلغتنامه دهخداشاگار. (اِ مرکب ) بمعنی کاری که بحکم شاه باشد و مزد ندهند و شایگان نیز گویند چه در اصل شاهگان بوده و آن را بیگار یعنی کار بی مزد گویند. (از آنندراج ) : گناهی ند